«زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست»
گاهی آنقدر حقیقت را می پیچانیم که با واقعیتی که با آن روبرو هستیم جور در بیاید !
The Question Is ….. Who Cares?!!
563 روز گذشت !
563 روز از آن روزي كه در Cellblog نوشتيم :
"تمريني براي پذيرش تنوع ،تكثر، متفاوت ديدن و احترام به تفاوت ها"
563 روز از روزي كه نمي دانستيم براي پذيرش تنوع ،تكثر،متفاوت ديدن و احترام به تفاوتها 563 روز نياز است ؛
و امروز در نوشته هاي پيشين تنها "مرداد1385" و "شهريور 1385" را به نظاره مي نشينم كه چه دهشتبار گسستگي پيوندهاي نويسندگان Cellblog را به رخ مي كشد0
و آن علامت سؤال آخر در اول شهريور كه چه بي تابانه اخطار را به همگي مان اخطار مي كرد و ما نمي ديديم و يا مي ديديدم و دم برنمي آورديم0
شايد بايد 563 روز مي گذشت تا بفهميم :
كه اين ماييم كه به روزگار رسميت مي بخشيم !
كه چه خوب است دستانمان افتاده اي را بلند كند !
كه بدانيم به هركه رو كنيم پشتمان به ديگري ست !
كه بدانيم يك سوزن به خود تا يك جوال دوز به ديگران !
كه نشاني نامه را ننويسيم ، باشد كه خيالش بيايد !
كه روزگار صرف بستن دل به اين و كندن دل از آن مي گذرد !
كه يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست !
كه براي پرواز هيچ گاه دير نيست !
كه چشم هايمان را بشوييم و جور ديگر ببينيم !
كه هرجا بابونه اي ديديم به ياد آنكه دوستش داريم ببوئيمش !
كه چه حرفهاست در دل براي گفتن !
و اينكه با دوسلام و تنها با دو سلام زندگي را بار ديگر آغاز كنيم و نگوييم كه چرا تنهاييم !
و كلام آخر اينكه :
از امروز Cellblog كلاس تمرين خود را براي پذيرش تنوع ، تكثر ، متفاوت ديدن و احترام به تفاوتها پس از 563 روز از نو مي گشايد و از شما نويسندگان عزيز ، باري ديگر براي حضور در اين محفل دعوت به عمل مي آورد0
با سپاس
مديريت Cellblog
CELLBLOG :
بـه نـظـر شـمـا پـسـت بـرتـر دوره نخست کـدام اسـت ؟؟؟
پسر بابل :
شـیـوه چـشـمـت فـریـب جـنگ داشـت
مـاغـلـط کـردیـم و صـلـح انـگـاشتیـم !
روی چراغ دلم دست میکشم
تا ناگهان تو پدیدار می شوی !
ناگهان پدیدار می شوی و من
دست و پایم را گم می کنم
آنقدر حرف دارم برای گفتن مثل این آدمها که هر سال به هوس زیارت کعبه می روند
حرفهایم توی دست و پای هم گیر می کنند و له می شوند ...!
( cellblog : البته با اندکی تاخیر )
مردی که بعضی وقتها فیلم می شود :
صدای پچ پچ صیادان نمانده است،
برای پرواز دیر نیست،
آسمان در انتظار توست ...
تیز بال باش که آسمان مال توست...
کبوتر باش ...!
بـدنـامـی حـیـات دو روزی نـبود بـیـش
آن هم کلیم با تـو بگویم چه سـان گذشت
یک روزصرف بستن دل شد به این وآن
روز دگـر به کندن دل زیـن و آن گذشت
صادق کرده :
به هـرکـی رو کنی ، پشـتـت به یکی دیـگـسـت ...!
بیایید با دو سلام ، و فقط با دو سلام ، زندگی را آغاز کنیم و نگوئیم
" چرا تنهاییم...!"
پسر کرد (پارسا):
نوشتم که خیالتان بیاید ...!